X
تبلیغات
جنتلمن


اگر کسی رو خواستی بشناسی به تعداد دوستاش نگاه نکن ماندگاریه دوستیاشوببین
سلام دوست جونی ها خوبید ؟

هرچند دیگه از دوستای با صفای قدیمم خبری نیست !!!

خیلی دلـــــــــــــــــــــــم براشون تنگ شده . الان حتما برای خودشون خانم و آقایی شدن !

من که براشون از ته دل آرزو موفقیت میکنم .

رفتم وبلاگ نیلو و یسنا و بانوی بهار یه سری زدم . هانیه هم چندتا نظر داده بود رفتم وبشو دیدم .

نیلو که بعد از مدت ها باز اومده بود از اونا دیگه خبری ندارم . 

پ.ن : کاش دوباره همه دوستای خوبم برگردن 

پ.ن.2 : الان حوصله ندارم از خودم بگم که چی شدم و چیکار میکنم ایشالله پست های بعدی !

چهارشنبه نهم مرداد 1392 22:32 |- پارسا -|

سلام دوستایه گلم

نمیدونید چقدر دلم برای خودم تنگ شده بود خیلی خیلی زیاد

اول از اونایی تشکر میکنم که هنوز منو فراموش نکردن و منو با نظرایه بسیار زیباشون شرمنده کردن

خب بریم سره اصله مطلب میدونید چیه من دارم یه چیزایی رو میفهمم که داره خیلی زیاد بهم کمک میکنه و آرامشی بهم داده که وصفش غیره ممکنه

حالا بریم سراغه این که من چجوری به این حال دست پیدا کردم و  فقط و فقط اونایی میتونن منو درک کنن که به این حال رسیده باشن آخه نمیدونید چقدر خوبه 

همه چیز از اونجایی شروع شد که من فهمیدم واقعا عاشقه خودمم واقعا عاشقه زندگیمم زندگی که خدایه بزرگ و مهربون به من کمک کرد تا با هم بسازیمش

نه این فکر و نکنید که من آدمه مغروریم اصلا این طور نیست همه شما چیزهایی دارید که مطمئنا میتونید به اونا عشق به ورزید فقط کافیه چشماتونو یه کوچولو باز کنید

مثلا چه چیزی بزرگتر از خدایه که هرچی هم بهش عشق بورزی باور کن بازم دوست داری بهش عشق بورزی چون هیشکی مثله خدا نمیتونه جوابه عشقه مارو بده

این چیزارم بذارید کنار که خدا فلان و بیسار و اونجا چرا اینجوری شد و اینجا چرا اینجوری شد و خدا نخواست چون تو تمام این مسائل تنها خودمون مقصریم و همیشه باید به این ایمان داشته باشیم و باور کنیم که خدا گر زحکمت ببندد دری زرحمت گشاید دره دیگری

اینقدر بهونه نیارید باور کنید بهونه فقط کارو زندگی شما رو با چالش و تاخیر میندازه شما وقتی عاشقانه با خدا عشق بازی میکنی وقتی نمازتو عاشقانه میخونی وقتی با تمامه وجود میگی خداجون عاشقتم و دوستت دارم  دیگه حاضر نیستی این عشق رو با هیچ چیزه دیگه ای عوض کنی چون با این عشق تو به همه چیز میرسی به هر چیزی که فکرشو بکنی چون تمامه کائنات به خدمت تو در میان اصلا میدونید چیه عشق معجزه میکنه

اینا اصلا به هیج وجه شعار نیست اینا فقط تجربیات یه فردیه که از همه جا بریده شد و از همه چی دلگیر اما اون حالا هرچی که بخواد داره هرچی که فکرشو بکنه واین فقط و فقط با عشق میسر میشه

فک کنم زیادی حرف زدم

دوست دارم اینبار که سره سجاده ایستادید عاشقانه نماز بخونید و عاشقانه با معبودمون راز و نیاز کنیم مطمئنم اثری تو روحتون میذاره که به هیج وجه نمتونید فراموشش کنید

عاشقه همتونم همونجوری که عاشقه خودمم

دوستتون دارم خیلی زیاد

پنجشنبه یازدهم آبان 1391 18:12 |- پارسا -|

سلام دوستایه عزیزم

راستشو بخواید نمیدونم چی بگم یا اصلا نمیدونم در مورد چی میخوام بگم مطمئن نیستم ولی فکر کنم شاید به خاطر این باشه که عجیب از دنیا حالم گرفته آخه هرچی داریم میریم جلوتر و به قولی بزرگتر میشیم میبینیم واقعا نامرده یکی از نشونه هاش اینه که اونایی که با تمام وجود دوسشون داری رو ازت میگیره اسمه این رو چی میشه گذاشت ؟ خداییش نامردی نیست  ؟

چند وقت پیش تو یه جلسه ای بودم که خب میشه گفت یه سری آدم به قولی روشن فکر برگزارش کرده بودم و من رو هم دعوت کردن منم به رسم ادب شرکت کردم یه جورایی یه جلسه پرسش و پاسخ بود من که کلا تو این جلسات حرفی نمیزنم (آخه من کوچکترین عضو بودم) یهو یه سوالی ذهنمو مشغول کرد که بعد از طرحش نتونستم درست جوابمو بگیرم

اما حالا شما بگید

به نظر شما زمونه و دنیا داره سخت تر و نامرد تر میشه یا نه اون فرقی نمیکنه ما هرچی بزرگتر میشیم بیشتر پی به سختی ها میبریم به نظرتون کدومش درسته ؟

پ ن ۱ : به یارو میگن جوونیات ورزش میکردی ؟

.
میگه آره هالتر میزدم …

.
میگن الان چی ؟

.
میگه الان حال ندارم ، فقط تر میزنم !!! (اینم یه جورایی وصف حال منه)


یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 7:29 |- پارسا -|

سلام دوستای عزیزم خوبید خوشید سلامتید ؟

آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بالاخره کنکور رو هم دادیم که گوشه شیطون کر واقعا توپه توپ دادم

یعنی واقعا چسبید هر سوالی رو که میخوندم  میدیدم به به بله من که اینو قبلا حل کردم یعنی واقعا معجزه ای بود در حد خودش اینو هم بگم ها شبه کنکور ناجور و خفن و اساسی و ... استرس گرفته بودم که بعدش با خوذم گفتم آخه پسرک دیوونه آقا پارسا تو خدا رو داری دیگه از چی مترسی (جمله ای که بابام همیشه بهم میگفت) نه این که همیشه بترسم که بابام این جمله را بهم میگفتم نه ولی خب بالاخره دیگه ....آهان داشتم میگفتم اصلا نمیدونید این استرس داشت بر من غلبه میکرد که همون یاده خدا و محبته امام زمان و امام حسین و همه و همه باعث شد که آقا پارسا دیگه ساعت 2 صبح به زور خوابش ببره که تا صبح هم جاتون خالی هی خوابه کنکورو میدیدم که ساعت 5 صبح با صدای دید دید دید دید دید دید ساعت بیدار شدم و این کابوسه شبانه به پایان رسید و سریع گازه ماشینو گرفتم به سمت جلسه (گواهی نامه ندارم) ولی چون جزو اضطرار بود مجبور بودم که با ماشین برم من از این پسر لاتا نیستم ها ولی تو را یه دوتا دستی هم کشیدم که دیگه کلی حال داد

فک کنم زیادی دارم حرف میزنم آخرش سره وقت رفتیم سره جلسه کنکور و هی تست زدیم تا گفتن وقت تمومه ولی فک کنم شاهکار کردم چند روز دیگست که از سازمان سنجش زنگ بزنن بگن شما نفر برتر شدید !!!

پ ن 1: من هنوز یه دعاهای شما نیاز دارما تازه اوله راهم

پ ن 2: همتونو دوست دارم

پ ن 3: هیچ وقت نمازاتون یادتون نره

پ ن 4: به همه دوستام یه سری میزنم

جمعه نهم تیر 1391 11:25 |- پارسا -|

سلام دوستایه گلم
خوبید خوشید سلامتید
نمازا رو که یادتون نرفته ؟
امشب زیاد وقت ندارم فردا امتحان فیزیک دارم خیلی سخته

ولی من تلاشمو میکنم و میدونم امام رضا هم کمکم میکنه هورااااااا یا امام رضا خیلی دوست دارم

البته شما هم باید دعا کنیدا مخصوصا اجیم

راستی از آجیم و ایلار جان هم تشکر میکنم که منو تنها نذاشتن

ازتون ممنونم دوستایه خووووووووووبم

من برم درسمو بخونم که فردا امتحان دارم

بابای دوستایه گلم

یاعلی

شنبه سی ام مهر 1390 20:21 |- پارسا -|

سلام دوستایه عزیزم .

امیدوارم که همتون در سایه خداوند متعال خوب و خوش و سرحال باشید .

نمازا رو که فراموش نکردید ؟

باور کنید این مدت که نمینونشتم خیلی دلم برای نوشتن و مخصوصا برای شما تنگ شده بود اما الان که اومدم بنویسم نمیدونم چرا هیچ چیزی به ذهنم نمیاد که بنویسم .

تو این مدت که نبودم خیلی اتفاقات جور واجور برام افتاد اما نمیتونم بنویسمشون چون اکثرشون یه احساس بودن یه احساسی که هیچ کدوم رو تجربه نکرده بودم که فکر کنم اکثرش به خاطر فوت پدرم بود

راستش من از وقتی که پدرم فوت کرد خیلی تنها شدم بیش از اون چیزی که فکرشو بکنید از خدا میخوام که همه پدراتون صحیح و سالم در کنارتون باشه و اونایی که پدرشون رو از دست دادن خدا بهشون صبر بده

باور کنید پدر یکی از یزرکترین نعمت هایی هستش خداوند متعال به ما داده پس قدر این نعمت بزرگ رو بدونید

از وقتی پدرم رفته کلیه تصمیمات من هم تغییر کرده یعنی تغییرش دادن به عنوان مثال به خاطر خواهش هایه مادرم از حوزه علمیه انصراف دادم

فکر کنم زیاد حرف زدم . انشالله که در پناه حق خودتون و خانوادتون زندگی با نشاط و ارامشی رو داشته باشید منم میدونم که پدرم همیشه حاظره و تمام کارایه منو تماشا میکنه از همینجا بهش میگم

بابا جون خیلی دوست دارم

یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 11:13 |- پارسا -|

سلام دوستان

اقام فوت کردن و دیروز هم هفتمین روز درگذشت بود

هرچند که من میدونم پدرم همیشه با منن

شایدم من دیگه نیومدم نت

جمعه هفتم مرداد 1390 20:24 |- پارسا -|

سلام عزیزایه دلم

ایشالله که با یاری خدا و دعایه امام زمان همتون خوبو خوشو خرم و در پناهه حق موفق باشید

من امروز خیلی ناراحتم آخه امروز تولدمه

راستش تا این لحظه جز ۳ تا از دوستام که پیام دادن کسه دیگه تولدمو بهم تبریک نگفته حتی بابا مامانم

در ضمن با یاریه خدا تو حوزه علمیه هم ثبت نام کردم اگر کارام جور بشه از ۱۲ شهریور کلاسام شروع میشه

 

وا تولدت که بدون کیک نمیشه

اینم کیک تولدم همه دعوتید

بفرمایید

دوشنبه بیستم تیر 1390 18:50 |- پارسا -|

سلام دوستای گلم

خیلی خیلی خیلی بهتون عیدو تبریک میگم

نور عترت آمد از آیینه ام

کیست در غار حرای سینه ام

رگ رگم پیغام احمد می دهد

سینه ام بوی محمد می دهد

من سخن گویم ولی من نیستم

این منم یا او ندانم کیستم

جبرئیل امشب دمد در نای من

قدسیان خوانند با آوای من

ای بتان کعبه در هم بشکنید

با من امشب از محمد دم زنید

از هوا گلبانگ تهلیل آمده

دیده بگشائید جبریل آمده

مکه تا کی مرکز نا اهلهاست

پایمال چکمه بوجهلهاست

مکه دریای فروغ وحی شد

بت پرستان بت پرستی نهی شد

روز، روز مرگ ظلم و ظالم است

بانگ نفرت مرد ، اقرا حاکم است

یا محمد منجی عالم توئی

این مبارک نامه را خاتم توئی

انبیا مشعل ز تو افروختند

وز دمت پیغمبری آموختند

غیرت و مردانگی آئین توست

عزت زن در حجاب دین توست

بر همه اعلام کن زن برده نیست

برده مردان تن پرورده نیست

خاتم توحید در انگشت تو

حق به پیش روی و حیدر پشت تو

ما تو را زهرای اطهر داده ایم

شیر مردی مثل حیدر داده ایم

ما تو را دادیم در بین همه

یک خدیجه یک علی یک فاطمه

راستی داشت یادم میرف نمازارو فراموش نکنیدا

چهارشنبه هشتم تیر 1390 21:53 |- پارسا -|

سلام دوستای گلم 

همتونو دوست دارم عاشقه همتونم 

این پستو دارم خیلی با عجله مینویسم چون بابام دم در هی بوق میزنه و میگه زود باش دیگه 

آخه اگر خدا بخواد برای مراسم اعتکاف ثبت نام کردم و برای تک تک شما اگر لایق بودم دعا میکنم . 

همه رو دوست دارم به شرطی که نماز اول وقت فراموش نشه 

چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 22:59 |- پارسا -|

jentelman